مردي آرام ، پشت پرده چشم به هيچ جهت دارد پرنده در فصلي ديگر درون قصر جادويي چشم به راه باران و يوسفي از ناصره با نامي اشتباه به سمت هيچ جهت مي رود و دل در اعتراف گناه يادداشتي براي رفتن داشت و او مي رود و در امتداد بزرگراهي غريب در نواي ني، گريه شعر را مي سرايد تا براي من و تو از لبخند سيب بگويد
محمد حسين ابراهيمي
+نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت10:20 قبل از ظهرتوسط tata |
|