آنجا که سکوت حرف دل را مي زد دل در گرو عشق تمنا مي زد زندگي يعني همين پروازها بازي پر با کمان و سنگ ها اين خراب آباد دل شهر دلت باز باران و من در خاطرت بام اميدم به ويراني نشست فکر من از خواب در بي خوابي نشست اما تو بيا، سکوت دل را بشکن با خاطري از اميد در قلب من
محسن افروغ
+نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت10:18 قبل از ظهرتوسط tata |
|