آنشب تو بودي زماني که دلم را به هواي تو روانه تاريکي کردم، اما... دلم در دلهره و اضطراب شب شکست و... خاموش شد همه وجود يک گل تنها، در تار و پود بند بند وجودم، جستجو کردم تک ستاره روشنايي ام را اما... تو تنها يک شمع بودي شمعي که سوزاند بال وپرم را و با يک آه خاموش شد.../.
+نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت2:15 بعد از ظهرتوسط tata |
|