قاصدک
بچه بودم و سنگ صبورم...قاصدکم، با حرف من رنجيد ومرا ترک کرد.او رفت و من به دنبالش...و من هنوز هم چشم براه،مي شنوم صداي شيهه باد را،و نمي دانم چرا؟قاصدکم رنجيد و رفت؟؟؟؟...
+نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت2:14 بعد از ظهرتوسط tata | |
فالنامه حضرت حافظ
FreeCod Fall Hafez
شعر
انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس