کويري در ميان آتش و آشوب درياها لباني خشک و سوزان در دل نمناک روياها نبردي بين تيغ و تير و خون و ياس نگاهي از دل افلاک بر دستان يک احساس گلي پرپر ، دلي خون ، واژه اي مرده نگاهي سرد ، لبی خشک و گلويي تير خورده غم و اندوه بي پايان ميان خاک و خاکستر دل غمگين و پاي خسته و تن هاي بي سر کلام حق ميان غنچه هاي خشک لبهايش سکوتي سرد در اوج غوغاي تماشايش ميان خاک و خاشاک و شب و غربت غم داغ و فراق و عطر تربت...
+نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت5:27 بعد از ظهرتوسط tata |
|
من در اين تاريکي فکر آن تک گل سرخي هستم که مرا تا ابديت برده و روان دل غمگيني را شاد و سرخوش به اميد جستن از دل خاک به سمت آبي... او در اين نزديکي است که مرا نيز فرا مي خواند.
+نوشته شده در شنبه 7 دی1387ساعت9:23 بعد از ظهرتوسط tata |
|