تبليغاتX
ESHTAR_TATA

ESHTAR_TATA

زندگی جاریست...

 

 

               تقدیم بهخدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir همه گلها

                                     عیدتون مبارک 

+نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت0:17 قبل از ظهرتوسط tata | |

دورتر آنجاست که من و تو را برده اند
بيدار باش...
صبح نزديک است!
يادت نرود...
دل يکي تنهاست؟....
به ياد تنهايي ها باش

+نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت10:30 قبل از ظهرتوسط tata | |

سلام به همه دوستان شعر و ادب
ببخشيد شايد بعضي ها دلخور بشن ولي من از بس گفتم ذهنم قفل کرده و بهم موضوع بدين و هيچکس اهميت نداد، منم مجبور شدم دست به سرقت ادبي بزنم .
البته فکر نکنم اسم اين کار و سرقت ادبي بذارن اين کار بيشتر شبيه يک نوع ابتکار در هر صورت از دوستاني که اسمشون رو زير اثر نوشتم معذرت مي خوام.

+نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت10:26 قبل از ظهرتوسط tata | |

مردي آرام ، پشت پرده
چشم به هيچ جهت دارد
پرنده در فصلي ديگر درون قصر جادويي
چشم به راه باران
و يوسفي از ناصره با نامي اشتباه
به سمت هيچ جهت مي رود
و دل در اعتراف گناه
يادداشتي براي رفتن داشت
و او مي رود و در امتداد بزرگراهي غريب
در نواي ني، گريه شعر را مي سرايد
تا براي من و تو از لبخند سيب بگويد

محمد حسين ابراهيمي

+نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت10:20 قبل از ظهرتوسط tata | |

کسي که هفت سالگي اش را
درون گهوارهاي خالي جا گذاشت...
کفشهاي گمشده او را
به کدامين مکان خواهند رساند؟
جزيره آدمخوارها...
تنها مکان تنهايي او در ميان انسانها
و چشمهايي که به انجيرهاي کال دوخته شده
و شايد اين آخرين نقطه باشد....
...ايستگاه لاله

 سيد حسين نصرت آبادي

+نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت10:19 قبل از ظهرتوسط tata | |

آنجا که سکوت حرف دل را مي زد
دل در گرو عشق تمنا مي زد
زندگي يعني همين پروازها
بازي پر با کمان و سنگ ها
اين خراب آباد دل شهر دلت
باز باران و من در خاطرت
بام اميدم به ويراني نشست
فکر من از خواب در بي خوابي نشست
اما تو بيا، سکوت دل را بشکن
با خاطري از اميد در قلب من

محسن افروغ

+نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت10:18 قبل از ظهرتوسط tata | |

رنگين کمون قلبم و با چشم نازت مي کشم
بنده نوازي تو رو با يک ترانه مي خرم
اسبتو زين کن که اگه
بن بست دل راهي نداشت
با يک ترانه دلمو
سوي دلت روون کنم
قلب يخي من همه اش
منتظر نگاه گرم
که شايد از چشمهاي يک
...آدمک برفي باشه

 

زهره سادات شهامت

+نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت10:17 قبل از ظهرتوسط tata | |

پنجره به انتظار نشسته است
در انتظار لحظه هاي ناب
که از سکوت ژرف قاصدک
نوايي از اميد و آرزو رسد
و سرنوشت آنچنان در نبرد
با غرور و  من که بشکنيم
و باز پچ پچ دقيقه ها
خبر ز دير شدن مي آورد
کوله بار سيب سرخ را بيار
که آرزوي دل سقوط مي کند
و پازلي که از هم گسسته است
مي روم...
نيمکت مرا صدا مي زند

عالیه بهزادی

+نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت10:15 قبل از ظهرتوسط tata | |

واژه هاي دلتنگي ام را
درون شعرهاي سپيد جاي مي دهم
زبان...
زبان عشق، محبت ، زبان غزل
و قولهاي تلخ و شيرين روزگار
درخشش شکوه گيسوان سياه
چقدر زيبا تر است...
ز هفت رنگ رنگين کمان
و شاپرکي که هنوز منتظر است
براي رسيدن به نور يک مهتاب

 

الهه تقی زاده

+نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت10:13 قبل از ظهرتوسط tata | |