تبليغاتX
ESHTAR_TATA

ESHTAR_TATA

زندگی جاریست...

آنشب تو بودي
زماني که دلم را به هواي تو
روانه تاريکي کردم،
اما...
دلم در دلهره و اضطراب شب شکست و...
خاموش شد همه وجود يک گل تنها،
در تار و پود بند بند وجودم، جستجو کردم
تک ستاره روشنايي ام را
اما...
تو تنها يک شمع بودي
شمعي که سوزاند بال وپرم را
و با يک آه خاموش شد.../.

+نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت2:15 بعد از ظهرتوسط tata | |

بچه بودم و سنگ صبورم...
قاصدکم، با حرف من رنجيد و
مرا ترک کرد.
او رفت و من به دنبالش...
و من هنوز هم چشم براه،
مي شنوم صداي شيهه باد را،
و نمي دانم چرا؟
قاصدکم رنجيد و رفت؟؟؟؟...

+نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت2:14 بعد از ظهرتوسط tata | |

او کیست؟...

زاده زمین و فرزند آسمان

داغ تر از آتش و از جنس برف

آرامشی از سیاهی شب و

مهربانتر از سپیدی بال فرشته

او می آید...

از نگاه باران و صدای شبنم

از آبی دشت و سبزی دریا

از سکوت فریاد و دورتر از نزدیک

او کیست؟...

شاید تو...

شاید من...

آری من...

تنهای مطلق.../.

+نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت11:32 قبل از ظهرتوسط tata | |